نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای خطّت از قلمرو خوبی ستانده باج

بگرفته نرگست ز غزال ختن خراج

چون نقره‌ای که سکه کند رایجش به دهر

خط داده تازه حسن جمال تو را رواج

زخمی که از نگاه تو آید به جان همان

مژگانت از خدنگ دگر می‌کند علاج

خال است کرده جای در اطراف عارضت

یا شاه زنگ تکیه زده بر سریر عاج

پا را شمرده نه چو شکستی دل مرا

بگذر به احتیاط از این ریزه زجاج

ز آب و هوای باغ گل و شمع را چه سود

دل را به اشک و آه مگر بشکند مزاج

از گفتگو ببند زبان در جهان که نیست

قصاب سنگ تفرقه‌ای بدتر از لجاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و از تحولی که زیبایی او در زندگی‌اش ایجاد کرده سخن می‌گوید. او می‌گوید که خط زیبای معشوق از عالم خوبی‌ها گرفته شده و چشمان او زخم‌ها و دردهایی به دل می‌زنند. همچنین، خال معشوق به زیبایی صورتش افزوده و با احتیاط نسبت به دل شکسته‌اش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از بی‌فایده بودن گفتگو در دنیایی که پر از تفرقه است، ابراز نارضایتی می‌کند و بر لزوم سکوت در برابر مشکلات تأکید می‌نماید.