شمارهٔ ۸۵ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همرهان بر سینه بی دلدار سنگ ما عبث
میکند آه و فغان بسیار زنگ ما عبث
ما حریف حیلهبازیهای گردون نیستیم
هست با این خصم بی زنهار جنگ ما عبث
دهر دارد در این هر سنگ دزدی در کمین
شد در این منزلگه خونخوار لنگ ما عبث
چون گلم بار تعلق بر قفا افکنده است
مانده بی روی تو بر رخسار رنگ ما عبث
نیست یک کف از زمین دهر بی پست و بلند
میدود زین راه ناهموار خنگ ما عبث
ما به ابروی بتی قصاب دل را دادهایم
بسته بر این تیغ جوهردار زنگ ما عبث
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان ناامیدی و بیمقدار بودن تلاشهای انسانی در برابر دنیای پر از درد و رنج میپردازد. او از سنگینی بیدلدار بودن و بیفایده بودن نالهها و آههایش صحبت میکند و تأکید میکند که در برابر حیلههای زندگی، مبارزاتش بیحاصل است. همچنین، او از احساس تعلق به دنیا و دلسردی از آن یاد میکند و به نقد زشتیهای زندگی میپردازد. در نهایت، شاعر به عشق و فدای خود برای محبوبی اشاره میکند که در این راه، همه چیز را بیفایده میبیند.