شمارهٔ ۹۲ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رفت شب تا پرده از رخسار بگشاید صباح
بر رخ بلبل در گلزار بگشاید صباح
سر دهد تا پرده شب حق و باطل را به هم
عقده را از سبحه و زنار بگشاید صباح
زنگ شب را مهر بردارد ز مرآت سپهر
پرده شرم از رخ اسرار بگشاید صباح
در مکافاتش دو در بر روی میبندد فلک
بر رخ هرکس دری یک بار بگشاید صباح
میدهد در یک نفس ایام بر باد فنا
غنچهای را چون به صد آزار بگشاید صباح
غنچه از خجلت نیارد از گریبان سر برون
در چمن بند قبا چون یار بگشاید صباح
مینشیند تا به شب قصاب در خون جگر
چون نظر بر تارک دلدار بگشاید صباح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از ورود صبح و باز شدن پردههای شب سخن میگوید. صبح با خود روشنی و حقیقت را به ارمغان میآورد و پردههای خفا را کنار میزند. در این هنگام، زنگهای شب از بین میروند و اسرار آشکار میشوند. فلک بر اثر اعمال افراد، در روز جزا، بر روی هر کسی دری را خواهد گشود. صبح به مانند یک نفس نعمت و زندگی تازهای را به وجود میآورد و غنچهها در این نور به شکفتن و ظهور میپردازند. غنچه از شرم و حیا نمیتواند سر برآورد، اما در دل چمن، یار خود را جستجو میکند. در نهایت، شاعر به تصویر کشیدن عشق و دلتنگی در دل شب میپردازد که هر لحظه انتظار صبح را میکشد.