شمارهٔ ۹۴ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مبین به عارض آن سبز گندمین گستاخ
مشو به خرمن فردوس خوشهچین گستاخ
غبار هستی افتاده عزیزان است
ز روی کبر منه پای بر زمین گستاخ
تلاش وصل نمودن کمال بیادبی است
مباش ای دل بیتاب اینچنین گستاخ
برابر است به کیخسروی روی زمین
به آستانه این در منه جبین گستاخ
غلامیاش نبود کار هر کسی قصاب
چرا تو کندهای (العبد) در نگین گستاخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی درباره تواضع و دوری از خودخواهی و تکبر صحبت میکند. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و تاریخ، به ما یادآوری میکند که نباید در حضور اصالت و عظمت واقعی به خود مغرور شویم و از حد خود تجاوز کنیم. او اشاره میکند که نه تنها در دنیا و در روابط انسانی باید با احترام و تواضع رفتار کنیم، بلکه در نظر گرفتن عظمت دیگران و پرهیز از گستاخی اهمیت دارد. بهطور کلی، این اثر به ما هشدار میدهد که تکبر و جسارت میتواند ما را از حقیقت و زیباییهای زندگی دور کند.