شمارهٔ ۹۸ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی تواند هر طبیبی چاره هجران کند
مشکل افتاده است کار دل خدا آسان کند
کی توانیم از خجالت کرد سر بالا مگر
ابر رحمت شستشوی ما گنهکاران کند
در زمین داریم چون زاشگ ندامت دانهای
بر نمیداریم روی از خاک تا باران کند
از سرم باری گران بر دوش خویش افکندهاند
ای خوش آن مردی که خود را از سبکباران کند
اهل عشرت جمله مدهوشاند در مجلس مگر
چشم ساقی نشئهای در کار میخواران کند
ما پریشان خفتگان را خواب غفلت برده است
بوی زلفی کو که ما را هم ز بیداران کند
میکند سنگیندلان را حرص روزی بیقرار
آسیا را جستجوی رزق سرگردان کند
بی فروغ عشق نتوان کرد دامان پر ز اشگ
شمع روشن میشود تا دیده را گریان کند
جانسپاری گر هوس داری ز قصاب ای نگار
امر کن تا آنکه قربان تو گردد آن کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعاتی مانند عشق، ندامت، غفلت و طلب رحمت الهی میپردازد. او به سختیهایی که دل انسان را در جدایی و گناهان میآورد اشاره میکند و به خجالت و ناتوانی انسان در رفع این مشکل اشاره دارد. شاعر از بار سنگینی که بر دوش خود حس میکند سخن میگوید و به دنبال درک عشق و نور لازم برای رهایی از غفلت است. او به دنبالهروهای عشق و خویشتننوازی اشاره میکند و از شمع عشق به عنوان نوری برای بیداری دلها یاد میکند. در پایان، از دوست خود میخواهد تا او را به سرنوشتی که در آن قربان عشقش شود برساند.