شمارهٔ ۱۰۰ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر ندیدی بهشت و حورالعین
اینک این مجلس امیر ببین
جام می را چو حوض کوثر دان
ساقیان را بسان حورالعین
مطربان نشسته در مجلس
زرد و گریان چو عاشق مسکین
بر یکی سو امیر عبدالله
آن خداوند مهتران زمین
وز دگر سوی بوالمعمر گرد
هست خورشید علم و دانش و دین
تا برون آید از صدف لؤلؤ
تا بتابد از آسمان پروین
دولت و عز میر مملان باد
او بشادی و دشمنش غمگین
او بدیدار میر عبدالله
بر نهاده بکف می رنگین
تا زمین باد شاد باد این زان
تا زمان باد شاد باد آن زین
حاسد آن همیشه چون فرهاد
ناصح این همیشه چون شیرین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف یک مجلس رونق و شادی میپردازد. شاعر به بهشت و حورالعین اشاره میکند و از شادی و زیبایی مجلس میگوید. در این مراسم، جامها مانند حوض کوثر پر از می هستند و ساقیها همچون حورالعین، زیبا و دلربا جلوهگری میکنند. مطربان در مجلس نشستهاند و چهرههایشان غمگین و زرد است، همچون عاشقانی بیقرار. امیر عبدالله، رئیس این مجلس و مردان بزرگ زمین به چشم میآیند، و در سوی دیگر، شخصیت علمی و فرهیختهای به نام بوالمعمر وجود دارد. او نیز همچون خورشید علم و دانش میتابد. شاعر با آرزوی شادی و عزت برای امیر و مملکتش، بر دلسردی دشمنان تأکید میکند. شعر به نوعی عشق و حسادت را نیز بازگو میکند؛ حسادت به فرهاد و نصیحتی شبیه شیرین را بیان میکند. بهطور کلی، این شعر جلوهای از زندگی شاد و پررنگ و لعاب را به تصویر میکشد.