نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ قطران تبریزی

قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

سرنگون مانده است جانم زان دو زلف سرنگون

لاله گون گشته است چشمم زان دو لعل لاله گون

تا بناگوشش ندیدم مه ندیدم بارور

تا زنخدانش ندیدم چه ندیدم سرنگون

از دهانش خیره ماندم من که چون گوید سخن

از میانش خیره ماندم من که چون ناید برون

روزگرا از چشم بد دارد نگه او را که هست

گرد رخسارش بخط جادوئی عمد افسون

ای بزم را چو بهرام وی جنگ را چو بهمن

فرخنده باد بر تو فرخنده ماه بهمن

بی تو مباد روزی تا روز حشر گیتی

دائم رسد بگوشت آواز مرگ دشمن

گیتی ترا پرستد شادی ترا فرستد

تو چون بتی و گیتی ماننده برهمن

از طلعت تو اقبال فرخنده باد طلعت

با دولت تو دولت پیوسته باد دامن

آن کس که سوخته خواست از بخت خرمن تو

چرخش ببرد دولت بختش بسوخت خرمن

ابری بروز بخشش ببری بروز کوشش

میدان ترا سپهر است مجلس ترا نشیمن

جان و تن و دل من هر سه ز تست نازان

باد فدای جانت جان و تن و دل من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال و احوال خود پس از دیدن معشوق صحبت می‌کند. او به زیبایی‌های چهره معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه دل و جانش به عشق او وابسته است. شاعر به تاثیر معشوق بر زندگی و روزگار خود پرداخته و به احساسات عمیق و شعف ناشی از حضور او اشاره می‌کند. او همچنین به قدرت و جذبه معشوق به عنوان یک بتی که می‌تواند دنیای او را تحت تأثیر قرار دهد، می‌نگرد و از ارتباط عمیق خود با او سخن می‌گوید. حسرت و عشق او به معشوق او را به وجد آورده و آرزو می‌کند که همیشه در کنار او باشد.