قطران تبریزی
درگذشته ۴۶۵ هجری قمری، تبریز
زندگینامهٔ قطران تبریزی
شرفالزمان حکیم ابومنصور قطران عضدی تبریزی (زادهٔ سال نامعلوم در در روستای شادباد مشایخ از توابع تبریز، درگذشته به سال ۴۶۵ هجری قمری مدفون در مقبرة الشعرای تبریز)، شاعر ایرانی سدهٔ پنجم هجری، همدوران با شدادیان و روادیان است.
آثار قطران تبریزی
شعرهای قطران تبریزی
- مثنوی — ز نزدیک این کهتر کهتران
- شمارهٔ ۵ - در ستایش استاد قوام الدین ابوالمعالی فخرالملک — تا خلد بباغ داد رونق را
- شمارهٔ ۴ - در مدح ابو نصر مملان — تا دل من در هوای نیکوان گشت آشنا
- شمارهٔ ۲ - در مدح ابوالمظفر فضلون — به هر چیزی بود خرسند هرکش قدر بی بالا
- شمارهٔ ۷ - در مدح ابونصر مملان — چو بگشاید نگار من دو بادام و دو مرجان را
- شمارهٔ ۳ - در مدح ابوالخلیل جعفر — تا داد باغ را سمن و گل بنونوا
- شمارهٔ ۶ - در مدح ابوالهیجا منوچهر بن امیر اجل ابو منصور و هسودان — تا فزون شد مهر و بالا رفت مهر اندر هوا
- شمارهٔ ۱ - در مدح ابوالحسن علی لشگری — ای روا بر شهریاران جهان فرمان ترا
- شمارهٔ ۱۳ - در مدح امیر اجل ابومنصور گوید — بنفشه زلفی و سیمین برو عقیقی لب
- شمارهٔ ۱۴ - در مدح ابومنصور — دارد آن وشی رخ و وشی برو وشی سلب
- شمارهٔ ۱۵ - در مدح ابوالمظفر سرخاب — شده است بلبل داود و شاخ گل محراب
- شمارهٔ ۹ - در مدح ابوالمظفر فضلون — کنون دانم که با مردم بدل میلست گردون را
- شمارهٔ ۱۱ - در مدح ابونصر مملان — نگار ناردانی لب بهار نارون بالا
- شمارهٔ ۱۰ - در مدح ابونصر مملان — مرادی رسول آمد از نزد یارا
- شمارهٔ ۸ - در مدح ابوالخلیل جعفر — سرخگل بشکفت وزو شد باغ و بستان بابَها
- شمارهٔ ۱۲ - در مدح ابوالیسر سپهدار اران در عید نوروز و فطر — اگرچه من نکنم عاشقی به طبع طلب
- شمارهٔ ۱۹ - در مدح ابونصر مملان — ز پی آفت هر چیز پدید است سبب
- شمارهٔ ۲۲ - فی المدیحه — ای میر جهانگیر چو تو دادگری نیست
- شمارهٔ ۲۳ - در مدح شاه ابوالخلیل جعفر — تا دیده سوی دوست دلم را دلیل گشت
- شمارهٔ ۲۰ - در مدح میر سید ابوالفضل جعفربن علی — نسیم آب بماند ببوی عنبر ناب
- شمارهٔ ۱۷ - در مدح فضل بن قاورد — کنون که شد حضری بلبل و غراب غریب
- شمارهٔ ۱۸ - در مدح شاه ابوالمظفر سرخاب — لاله داری شکفته بر مهتاب
- شمارهٔ ۱۶ - در مدح امیر جستان و ابوالمعالی در عید قربان — فراز ماه بتا زلف مشگبوی متاب
- شمارهٔ ۲۱ - در مدح ابونصر مملان — اگرچه جانان کسرا عزیز چون جان نیست