شمارهٔ ۱۰۴ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای دل تو را بگفتم کز عاشقی حذر کن
بگذار نیکوان را وز مهرشان گذر کن
چون رویِ خوب بینی دیده فرازِ هم نه
چون تیر عشق بارد شرم و خرَد سپر کن
فرمان من نبُردی فرجام خود نجُستی
پنداشتی که گویم هر ساعتی بتر کن
هر گام عاشقی را صدگونه درد و رنج است
گر ایمنیت باید، از عاشقی حذر کن
ناکام من برفتی در دامِ عشق ماندی
چونست روزگارت؟ ما را یکی خبر کن
اکنون به صبر کردن ناید مراد حاصل
زین چاره باز مانی، رو چارهٔ دگر کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود توصیه میکند که از عاشقی دوری کند و از عشق و زیباییها بپرهیزد. او میگوید که وقتی دل به عشق میبندی، باید مراقب شرم و خرد خود باشی. شاعر با اشاره به مشکلات و دردهای عاشقی، میگوید که نباید خود را به خطر بیندازی و زندگیاش را دچار مشکل کنی. او همچنین از ناکامی خود در عشق گلهمند است و از حال معشوق سئوال میکند. در نهایت، او به این باور میرسد که صبر کردن برای رسیدن به آرزوها کافی نیست و باید به دنبال راهحلهای دیگری باشد.