شمارهٔ ۱۰۵ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بر گرد مه ز عنبر ما هم زده سماطین
چندین هزار خوبی پنهان بزیر زلفین
فرزین زلفگان را بر رخ تو بند کردی
تا رایگان دلم را شه رخ زدی بفرزین
غمگین دلم ز وصلت گردد هماره شادان
شادان دلم ز هجرت گردد هماره غمگین
از دولت وصالت مسکین شود توانگر
سازد توانگری را هجر تو بار مسکین
بتخانه های مشرق ویران و بت شکسته
بت چون پرستد آنکو بیند شعاع حطین؟
عیار کودکی تو با من همی نسازی
من با هوات گشتم چوگان قاب قوسین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن از یک شعر عاشقانه و احساسی است که در آن شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. شاعر از زلفهای فرزین معشوق صحبت میکند که دل او را به تسخیر خود درآورده است. او بیان میکند که عشق باعث شادی و غم در دلش میشود؛ از یک سو در کنار معشوق شاد و از سوی دیگر در دوری از او غمگین است. شاعر همچنین به آثار عشق و وصال و هجرت اشاره دارد و وضعیت روحی خود را با آنها مرتبط میسازد. در نهایت، او به ناپایداری احوال و عشقهایش اشاره میکند و به نوعی حسرت و آمال خود را بیان میکند.