شمارهٔ ۱۲۰ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای جان بدسگالان جفت گداز کرده
وی طبع نیک خواهان انباز ناز کرده
شد روزه خجسته عید مبارک آمد
اندر گشاده یابی این در فراز کرده
درهای رنج بادا بر تو فراز دائم
درهای عیش بادت بیوسته باز کرده
از خلق بی نیازی هستی جهانیان را
از خواسته ببخشش دل بی نیاز کرده
چون می خوری امیرا باده طراز میخور
کر مشگ ناب کردی بر گل طراز کرده
گر شعر کوته آمد چون می خورم بشادی
شعر دراز خوانم فردا نماز کرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دل پریشان و رنجور خود سخن میگوید. او به تلخیها و سختیهایی که در عشق کشیده، اشاره میکند و احساس میکند که شادی از او دور شده است. دلش به عشق گرفتار شده و او در جستجوی معنای واقعی دلش است. شاعر به دیگران میپرسد که این دل کیست و متوجه میشود که دلش در واقع عشق اوست. او در مییابد که عشقش چنان او را تغییر داده که دیگر خود را نمیشناسد. با این حال، او همچنان در تلاش است تا از عشق زیبا بهرهمند شود و به خوبی معشوقش اشاره میکند که بینظیر است. در نهایت، او به تلخیهای جدایی اشاره دارد و میگوید که هیچکس نمیتواند تلخی جدایی را درک کند مگر آنکه خود آن را تجربه کرده باشد.