شمارهٔ ۱۳۰ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ای همه از رادی و از راستی
جان و دل از راستی آراستی
شمع سخاوت را افروختی
سرو سیادت را پیراستی
بی تو خدا دانی ناقص بود
راست چو پیراهن بی آستی
تا بنشانده است بخیری پدرت
غم ز دل مردم بنشاستی
در دل یاران و دل دشمنان
درد بیفزودی و غم کاستی
طبع تو از راستی آمد پدید
دوست ندارد کجی از راستی
از امرا جمله ترا خواستم
کز شعرا جمله مرا خواستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و بزرگمنشی یک شخص ویژه میپردازد. شاعر میگوید که دیدار و کلام این شخص مبارک و نیکوست و او از دیگران برتر و زیباتر است. این فرد در کارهایش همواره در حال تغییر است، گاهی قدرت و عظمت را به دست میآورد و گاهی بخشش و عطا میکند. او حتی میتواند با هیبت خود کوهها را خرد کند و خاری را به درختی بلند بدل کند. هنگام جنگ، همه به یاری او میآیند و با شجاعت میجنگند. شاعر از خداوند میخواهد که خانهها را پربار کند و زندگی را با نعمت پر کند. او همچنین آرزو میکند که چهرهاش همواره شاداب باشد و از غم دور بماند. در نهایت، این شعر امید به شادی و زیبایی را منعکس میکند.