نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ قطران تبریزی

قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای گشته یادگار ز کردار تو شهی

دیدار تو مبارک و گفتار تو بهی

از هر بهی بهی تو و بر هر سری سری

از هر مهی مهی تو و بر هر شهی شهی

یا دادنست و یا ستدن کار تو مدام

گاهی جهان ستانی و گاهی عطا دهی

از چشم خصم چشمه خون سر بر آورد

چون دست را بدسته شمشیر بر نهی

با هیبت تو کوهی کاهی شود ولیک

با دولت تو خاری سروی شود سهی

گر پیشت اندر آید دریا بروز جنگ

با اسب و با سلاح ز دریا برون جهی

امسال هست بار خدایا رهیت را

خانه ز دانه خالی و میدان ز می تهی

جانم بسوختند و زان بر فروختند

سیمم بکار گل شد از این هم تو آگهی

کار رهی بساز که دائم تو ساختی

از غله و نبید بده بهره رهی

تا چون رخ صنم بود اندر بهار گل

تا چون رخ شمن بود اندر خزان بهی

بادا رخ عدوی تو همچون بهی ز غم

روی تو باد همچو گل از شادی و بهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جشن و شادی است و به وصف حال و روزگار شاه جهانگیر می‌پردازد. شاعر به او می‌گوید که در این عید، باید از غم‌ها رهایی یابد و از زیبایی‌ها و لذت‌های زندگی بهره‌مند شود. بهار و نسیم خوش و شراب خوشبو به تصویر کشیده شده‌اند. شاعر به قدرت و توانایی شاه در میدان جنگ اشاره می‌کند و او را به عنوان یک پهلوان توصیف می‌کند که دشمنانش از او می‌ترسند و در برابرش تسلیم می‌شوند. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که بقا و طول عمر برای شاه باشد.