شمارهٔ ۱۳۵ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ای پادشاه عالم بایسته پادشائی
رادی و راست گوئی پاکی و پارسائی
پاینده چون زمینی تابنده چون هوائی
هم بر قران وکیلی هم بر زمان گوائی
آن کس که با تو دارد یک ساعت آشنائی
تا روز حشر باشد با روز آشنائی
با رتبت سپهری با فره خدائی
با نام نیک جفتی و ز راه بد رهائی
سالار شاه بندی شاه جهان گشائی
جز بخت را نزیبی جز تخت را نشائی
خواهنده را نشاطی بدخواه را بلائی
از راستی و رادی و آزاده گی ملائی
زر از تو بی بها شد مدح از تو شد بهائی
در بخشش آفتابی در کوشش اژدهائی
بر دشمنان بلائی بر دوستان نوائی
هم بخت را قرینی هم تخت را بهائی
در حلم چون زمینی در قدر چون سمائی
هم در خوری به تحسین هم لایق ثنائی
فضل و هنر بگیتی از تو شده بهائی
بیگانه ای ز زشتی با نیکی آشنائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف قدرت و بزرگی پادشاهی میپردازد که تنها به فریدون (پادشاه افسانهای ایران) شباهت دارد و اشاره میکند که او با جوانی خود جهان را فراگرفته است. در اینجا، جان ولی (پادشاه) را سلامت و سودمند و جسم دشمن را مملو از بلا و زیان معرفی میکند. شاعر به کارهای نیکو و بخششهای بیپایان پادشاه اشاره دارد و به جشن خزان و لذات آن میپردازد. همچنین، زیباییهای طبیعت و باغ را با تصاویری از میوهها و گلها وصف میکند و به شادی و زندگی جاودانی اشاره دارد و بالاخره آرزوی رستگاری و آزادی از غم را برای همگان میکند.