نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ قطران تبریزی

قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا ماه مرا رفتن با خیل و سپاه است

هر روز مرا دل بره و دیده براه است

پر گرد سپاه است دو رخسار من از غم

تا بر گل رخساره او گرد سپاه است

چون زلف درازش غم هجرانش دراز است

چون چشم سیاهش ز غمم روز سیاه است

از رفتن او رامش و آرامش من رفت

گر زود نیاید بر من کار تباه است

اندیشه او بر دل من کوه گرانست

وز رنج و عنا گونه من گونه کاه است

چون قامت او هست دلش یکتا با من

درد من از ایشانست او را چه گناه است

ای آنکه ترا ماه تمام از بر سرو است

ای آنکه ترا لاله سرخ از بر ماه است

دردی بجهان نیست که من بی تو نخوردم

گر بر من بیچاره ببخشی نه گناه است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به غم و اندوه خود بر اثر جدایی از محبوبش می‌پردازد. او احساس می‌کند که هر روز دلش بیشتر می‌شکند و چشمانش از غم پرآب است. زیبایی محبوبش، که مانند زلف دراز و چهره‌ای چون گل است، او را به شدت دلتنگ کرده و غم هجرانش غیرقابل تحمل شده است. شاعر می‌گوید که با رفتن محبوبش آرامش و خوشحالی‌اش از بین رفته و رنج‌هایش به قدری زیاد است که به آن‌ها به میزان وزن کوه می‌ماند. او از محبوبش می‌خواهد که به او نگاه کند و می‌گوید هیچ دردی در دنیا نیست که او بدون محبوبش نچشیده باشد و اگر محبوبش بر او ببخشد، گناهی در این کار نیست.