شمارهٔ ۵۲ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر سبزه همی آب روان آب دواند
وز شاخ همی باد خزان برگ فشاند
این هیچ کس از آئینه چین نشناسد
وان هیچ کس از زر ورق باز نداند
همچون تن دل رفته ز تیمار جدائی
باد سحری شاخ سمنرا بنواند
از بسکه ببارد شب و روز ابر خزانی
از کوه سوی دشت همی سیل براند
گه شد که بماند بکف میر و لیکن
گر گوهر بارد بکف میر بماند
شاه ملکان لشگری آن شاه دلیران
کو ملک جهان همچو سکندر بستاند
چندانش بقا باد بشادی و بشاهی
گز مهر تو مهره خوی و خون بچکاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن طبیعت و احساسات انسانی میپردازد. آب روان بر سبزه جاری است و باد خزان بر درختان میوزد و برگها را زمین میریزد. هیچکس نمیتواند از زیباییهای طبیعت بهخوبی آگاه شود و از ثروت واقعی مردم آگاه نیست. شاعر به جدایی و غم ناشی از آن اشاره میکند و به باد سحری اشاره میکند که به درختان لطافت میبخشد. همچنین بر بارش باران و سیل در طبیعت تأکید میشود. شاعر از شاهی دلیر صحبت میکند که تلاش میکند سلطنت و دوستی را حفظ کند و برای او آرزوی بقا و شادی میکند. در نهایت، تقدیر و محبت نشان داده میشود که نقش مهمی در زندگی انسانها دارد.