نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ قطران تبریزی

قطران تبریزی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

این چه بند است که بر من غم آن ماه نهاد

دل من برد و ره خون زد و دیده بگشاد

دل من برد بگفتار دل آزار بتی

که همه فعلش بند است و همه قولش داد

بجفا کردن راد است و بدل دادن زفت

بوفا کردن زفتست و بدل بردن راد

بدهم گفت بتو جان و دل و غم ندهم

این پذیرفت و بداد آن پذیرفت و نداد

از میان همه این خیل بد و دادم دل

از میان همه این قوم بدو بودم شاد

ندهد دل بمن آن ماه و ز من خواهد دل

ندهد داد من از جور و ز من خواهد داد

مهربان بود ندانم ز من او را چه رسید

دادگر بود ندانم که مر او را چه فتاد

که یکی روز بدرویش همی نارد مهر

که یکی ساعت از داد همی نارد یاد

هرگز اوراست ندارد که منم شیفته دل

دل او چون دل من شیفته و تافته باد

که هرانکس که دل اندر کف معشوق نهد

بهمه جور و جفا گوش ببایدش نهاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دردهای حاصل از آن است. شاعر احساس می‌کند که ماه (معشوق) غم و اندوهی بر دل او نهاده و او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. دلش را به کسی بخشیده که هرچه می‌کند او را می‌آزارد و در عوض، هرچه وعده می‌دهد، عملی نمی‌کند. شاعر می‌داند که عشق او مبتنی بر درد و رنج است و در عین حال، خود را به خاطر این عشق شادمان می‌یابد. او به ناپایداری و عدم صداقت در محبت اشاره دارد و با اشاره به اینکه عشقش یک‌طرفه است، از غم و نارضایتی‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به بی‌پایانی این مشکلات و نیاز به تسلیم در برابر سختی‌ها در عشق اشاره می‌کند.