نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ قطران تبریزی

قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا آفریدگار مرا رای و هوش داد

بی کس ترم نیاید از خویشتن بیاد

آن روزگار شیرین چون باد بر گذشت

این روزگار تلخ همان بگذرد چو باد

گر باز روزگار مساعد شود مرا

از هر چم آرزوست بیابم تمام داد

هست اوستاد من بغم عشق روزگار

از روزگار به نبود هرگز اوستاد

زین صعبتر بروی مرا کارها رسید

زین بسته تر بدست مرا بندها فتاد

الا خدای یک در بر هیچ کس نه بست

الا هزار در به از آن بر دلش گشاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تنهایی و غم خود اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها نیست زیرا هوش و درک خداوند را دارد. او به گذرای روزگار اشاره کرده و بیان می‌کند که روزهای شیرین گذشته‌اند و روزهای تلخ نیز خواهد گذشت. شاعر در انتظار روزگار مساعد است تا آرزوهایش را برآورده کند. او عشق را به عنوان معلم خود می‌داند و به دشواری‌هایی که در زندگی‌اش وجود دارد اشاره می‌کند. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که خداوند تنها به یک در بر هیچ کس نخواهد بست، بلکه هزار در بر دل هر انسانی می‌گشاید.