شمارهٔ ۵۷ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن را که همی جست و دلم بخت بمن داد
اکنون بستاند دلم از ناز و طرب داد
از بخت بد آزادم و از یار بشادی
شاد است بمن همچو من آن ماه پریزاد
گر شادم از آن یار وفادار عجب نیست
گز یار وفادار همه خلق بود شاد
گر لاله و شمشاد نروید بجهان نیز
بس باد مرا زلف و رخش لاله و شمشاد
تا من بزیم قصه نوشاد نخوانم
کز دیدن او مجلس من گشت چو نوشاد
چون آهن و پولاد قوی بود جدائی
از تف دلم نرم شد آن آهن و پولاد
بی یار نباشد تن من نیز بزاری
بیمن نبود نیز دل خسته بفریاد
دیگر نکشد بنده ای آزار ز من نیز
اکنون که من از بند جدائی شدم آزاد
غم خوردم بل عاقبت کارنکو گشت
همواره مرا عاقبت کار چنین باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از شادی و آزادی خود پس از یافتن یار صحبت میکند. او از عشق و زیبایی یار خود با شوق یاد میکند و میگوید که حالا با آن یار وفادار، دلش شاد است. جدایی از معشوق او را در گذشته بسیار اذیت کرده بود، اما اکنون که دوباره به وصال رسیده، دیگر غمی ندارد. او همچنین بیان میکند که زیباییهای یار برای او دلنواز است و زندگیاش بدون یار، بیمعنا و غمانگیز است. در پایان، او آرزو میکند که همیشه این خوشی و شادی در زندگیاش باقی بماند.