شمارهٔ ۷۶ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منم ز حسرت دیدار یار زار و نزار
همی بگریم چون ابر نوبهاری زار
یکی درخت بکشتم ببوستان امید
که ناز بودش برگ و نشاط بودش بار
بآب مهرش پروردم و بباد هوی
بآفتاب وفا و بماهتاب دمار؟
بقهر باد فراق از کنار منش بکند
از آب چشمم دریا کنار کرد کنار
چو یاد آیدم از مشگبوی نرگس او
شود دو نرگس من لاله برگ لؤلؤ بار
چو یاد آیدم از بی قرار سنبل او
جدا شود ز دل و جان من شکیب و قرار
بسی چشیدم زان مشگبوی دو لب می
نماند با من حاصل مگر بلای خمار
بسی بسودم گلبوی لاله رنگ رخش
فراق او بدل من خلید همچون خار
چنانکه داور از آن ماه داد من نستد
مراد هاد صبوری بعشق او دادار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از深 الودگی و حسرت ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او از اندوهی که بر اثر عدم دیدار یار به آن دچار شده، مینالد و اشک میریزد. شاعر به یاد درختی اشاره میکند که در باغ امید کاشتهاست و از عشقش آبیاری شده، ولی حالا به خاطر جدایی، از آن درخت جز خاری باقی نمانده. او از زیبایی و عطر معشوق یاد کرده و میگوید هر بار که به یاد او میافتد، آرامش خود را از دست میدهد. در نهایت، شاعر به این نتایج میرسد که عشق و فراق موجب رنج و زحمت برای او شده و تنها امید او به صبر و تحمل عاشقانه است.