شمارهٔ ۹۸ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای زدوده دل و زدوده سخن
تازه گشت از تو روزگار کهن
زائران سر نهاده اند بتو
مال تو زین قبل نگیرد تن
بگشائی دل یکی به سخا
بزدائی دل یکی بسخن
بی تو رادی چو دیده بی دیدار
بی تو شادی چو دست بی ناخن
وعده کردی مرا بزیر نخو
وعده خویش را خلاف مکن
آی آفت شهر و فتنه برزن
از روی تو خیره ماند مرد و زن
ماهی و که دید ماه سنگین دل
سروی و که دید سر و سیمین تن
ای من رهی آن دو چشم زوبین دار
ای من رهی آن دو دست زوبین زن
زان دستان بسته دل شده عاشق
زین زوبین خسته تن شده دشمن
گر من ز غم بمیرم سزد تا تو
با میر همی روی سوی ار من
چون جوشن پوشیدی گه رفتن
شد تیر علم را دلم بند جوشن
پیراهن آهن آن دلت بس باد
ز آهن چکنی تو نیز پیراهن
نه در خور جنگ و در خور رزمی
ای در خور بزم و در خور گلشن
یارب تو بگردان نیت خسرو
زین عزم درست کردن و رفتن
گر میر مرا رها کند زنده
به آید مرا زین غزا کردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره محبت و عشق به معشوق است و احساسات عمیق شاعر را بیان میکند. شاعر از تغییراتی که از عشق به وجود آمده صحبت میکند و اینکه روزگار کهن تازه شده است. او به معشوق وعده میدهد و میخواهد که این وعده را فراموش نکند. شاعر همچنین به تنهایی و کمبود عشق اشاره میکند و آن را به حالتی شبیه به بینقشی و بیخودی توصیف میکند. در نهایت، او از اندیشههای خود درباره عشق و جنگ و صلح میگوید و آرزو میکند که معشوق او را رها کند تا از غم و اندوه نجات یابد. شعر به زیبایی احساسات عاشقانه را با تصاویری شاعرانه و نمادین به تصویر میکشد.