شمارهٔ ۲۹ - در مدح و طلب جامه قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول مفاعیل فاعلن
ای از کف تو هر گُرُسْنه سیر
وای هر زبر از همت تو زیر
اندر کف آزم همان چنان
که آهو بچه ای در دهان شیر
گر بد دلم و نیم سیر آز
شاید که تو سیری و «هم» دلیر
یک جامه دبیقی به من فرست
که عقل زبونست و آز چیر
ور زانکه ندانی که از چه رنگ
همچون من «و» تو سیر و نیم سیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تأثیرات و اهمیت عمل و تلاش فردی در زندگی میپردازد. شاعر میگوید که با وجود اینکه خود او ممکن است همچنان سیر نباشد و درونش در حال جنگ باشد، اما از مهارت و همت فرد مقابلش قدر دانی میکند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که گاهی انسانها درک درستی از وضعیت یکدیگر ندارند و نمیدانند که چه کسی در حال حقیقتاً سیر یا نیمسیر است. در نهایت، شاعر از طرف مقابل میخواهد که لباسی برایش بفرستد، زیرا عقل او به زبان آمده و در برابر وسوسهها ضعیف است.