شمارهٔ ۵۰ - در غزل است قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دلبر رنگرز نکو پسرست
وز همه نیکوان ظریفتر است
پدری را که آنچنان خلف است
مادری «را» که آنچنان پسر است
آفتابش بر آستین قباست
ماهتابش برآستان درست
نمکین دلبری است شیرین لب
راست چون صدهزار من شکر است
زاتش عشق لفظ چون نمکش
دل ما چون کبابهای تر است
آب در دیده ها چو آب بقم
از غم آن نگار نیکبر است
مشگ بر بویها شرف دارد
زانکه از رنگ زلفش بهره ور است
عاشقان رابه سور و ماتم در
یار شکر فروش نیل خرست
دربرخور دو دسته نیلوفر
دست او دان چو پیش روی درست
شاید ار داردم به دو کان در
کز من او را چهارگان گهر است
اشگ و روی و دل و برم او را
بقم و نیل و زاج و معصفر است
از یکی خم برآورد صد رنگ
من خرم گرنه عیسی دگر است
گفتم ای ماه روی رنگرزان
قمر رنگرز عجب خبر است . . .!
گفت: در میوه های باغ نگر
تا بدانی که رنگرز قمر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جوانی به نام دلبر رنگرز نکوست که او را به زیبایی و ظرافتی خاص توصیف میکند. شاعر از ویژگیهای پدر و مادر او صحبت میکند و به زیباییهای او، همچون آفتاب و ماه تابان اشاره میکند. دلبر نه تنها از لحاظ ظاهری زیباست، بلکه دلربایی و شیرینی او نیز زبانزد است. عشق به او مانند شعلهای داغ است که دل عاشقان را میسوزاند و اشکها به یاد او جاری میشوند. در ادامه، شاعر به بوی خوشی که از زلف او میآید اشاره میکند و میگوید که دلبر در میان عاشقان هم سور و هم غم را ایجاد میکند. در نهایت، شاعر به تشبیه دلبر با قمر و زیباییهای باغ میپردازد و میگوید که دلبر رنگرز، زیباییها و رنگها را در خود دارد.