نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ - در غزل است قوامی رازی

قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گفتم مگر که ما را؛در دل به جای جانی

نه نه خطاست جانا جانی و زندگانی

یار گشاده زلفی دلبند شوخ چشمی

معشوق خوبروئی؛ دلدار خوش زبانی

برده سبق فراقت؛ از رنج بی نهایت

بسته گرو وصالت؛ با ناز جاودانی

زلف تو باشد ای بت ؛ شاهین عشق زیرا

خورشید باشد ای جان؛ طاوس آسمانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به توصیف عشق و زیبایی معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عشق واقعی را باید در دل یافت، نه فقط در ظاهر. او از زیبایی و جذابیت معشوق، با اشاره به زلف‌های خوش‌حالت و چشمان شوخ او صحبت می‌کند و می‌افزاید که جدایی از او درد و رنجی بی‌نهایت به ارمغان آورده است. شاعر همچنین به ویژگی‌های برجسته معشوقش اشاره می‌کند و او را با نمادهایی چون خورشید و طاوس توصیف می‌کند که نشانه زیبایی و ناز اوست. در کل غزل، عشق و احساس عمیق شاعر به معشوقش به وضوح نمایان است.