نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ - در غزل است قوامی رازی

قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای صلح بتان غلام چنگت

گل بنده روی لاله رنگت

آن تازه گلی که نیست خارت

وان آینه ای که نیست زنگت

گوژم چو کمان به عشقت اندر

دل کرده نشانه خدنگت

از دیده چو آهوئی و بینم

با کبر پلنگ روز جنگت

آهو چمشا بگوی تا خود

در تخمه که بود پلنگت

گر نام و نشان بنده جوئی

شاید که نباشد ایچ ننگت

در کنج تنگ تنگدستی است

دل تنگتر از دو چشم تنگت

دی پای ز ما تو برگرفتی

کاندر سر ما نبود رنگت

نزد دگران شتاب داری

هرگز نبود برم درنگت

آهو چمشی ولی به غمزه

شیران نبرند جان ز چنگت

بر آخر تازیان تازان

گشت است قوامی خر لنگت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و تاثیر عشق پرداخته است. شاعر به محبوب خود اشاره می‌کند و او را با صفات زیبا مانند گل و آینه تشبیه می‌کند. او احساسات شدید خود را نسبت به عشق بیان می‌کند و به تضادهای درون خود و تعلق خاطر به محبوب می‌پردازد. شاعر از دشواری‌های زندگی و تنگدستی خود می‌گوید و احساس ناراحتی و دلتنگی را به تصویر می‌کشد. در نهایت، او به شتاب محبوب نزد دیگران اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌ورزد که عشق او همواره در دلش باقی است.