شمارهٔ ۵۷ - در غزل است قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کسی در عشق تو دلریش باشد
که مسکین عاشق و درویش باشد
ز شادیها شود بیگانه آن دل
که با اندوه عشقت خویش باشد
هر آن کو صحبت سیمرغ جوید
به هر حالی محال اندیش باشد
فغان از چشم مست تو که پیوست
موافق سوز و کافرکیش باشد
بود درمان هجرت درد عاشق
که یاد گرگ رنج میش باشد
پسندی کز لب نوشینت ای جان
جهان را نوش و ما را نیش باشد
هر آن کو عشق بازد با تو معشوق
زهر عاشق بتر دلریش باشد
ندانی پس نگارینا که آن را
که بامش بیش برفش بیش باشد
پس از هر سروری باشد قوامیت
ولی در عشق بیش از پیش باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عشق است. شاعر به عشق و حالاتی که عاشق تجربه میکند، اشاره میکند. او میگوید که کسی که عاشق است، ممکن است دلش بشکند و در عین حال با فراق و امید هم روبرو شود. عشق میتواند دل را بیگانه از شادی کند و به سراغ اندوه ببرد. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که در عشق، چیزی غیرممکن و محال نمیتواند وجود داشته باشد. در نهایت، او بیان میکند که عشق در هر حالتی پیچیدگیهای خاص خود را دارد و فراتر از هر سروری، خواستههای بیشتری را از عاشق میطلبد.