شمارهٔ ۶۶ - در غزل است قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای دل پی یار خویشتن دار
در حلقه زلف او وطن دار
در راه مراد تاختن کن
اسبان نشاط گام زن دار
از عشق وصال روی آن بت
درخدمت پشت چون شمن دار
ازبهر کلاه فضل یزدان
روزی دو قبای اهرمن دار
گر خارزن آمد است عشقش
تو روی بدان گل و سمن دار
ور عهدشکن شد است زلفش
تو چشم به حلقه و شکن دار
گر مهجوری ز باغ وصلش
از خار نسیم یاسمن دار
ور یعقوبی ز عشق یوسف
اومید به بوی پیرهن دار
اندر سر زلف او مزن دست
ای شیفته گوش دل به من دار
تو پای عتاب او نداری
هان دست به جای خویشتن دار
سیم آر به چنگ ای قوامی
پس صحبت یار سیمتن دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دل و جان خود میگوید که در پی یار و عشقش باشد و در زلف او را وطن خود بداند. او به خواننده توصیه میکند که در مسیر عشق تلاش کند و با نشاط گام بردارد. شاعر از زیبایی و محبت معشوق میگوید و به خاطر فضل خداوند، نسبت به مشکلات و سختیها امیدوار است. او همچنین به عشق و از دست رفتن معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که نباید دست از تلاش برداشت و باید به عشق و زیبایی ادامه داد. شعر در نهایت به اهمیت صبر و پایبندی در عشق میپردازد و به خواننده یادآوری میکند که باید دل به یار و عشق بسپارد.