نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱ - در غزل است قوامی رازی

قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نکنی ای بت ستمکاره

چاره عاشقان بی چاره

از پی آن که سغبه تو شدیم

چه کنیمان ز عالم آواره

شیرخواره که روی خوب تو دید

بر تو عشق آورد ز گهواره

چه شود گر ز آه و ناله من

تر کنی زاب دیده رخساره

بر سماع هزار دستان گل

جامه تن همی کند پاره

ای قوامی تو را بخواهد کشت

به تهور نگار خونخواره

اره بر سر نهاد عشق تو را

زیر تیشه گرفت یک باره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بت (عشقی) ستمکار خطاب می‌کند و از درد و رنج عاشقانی سخن می‌گوید که به خاطر عشق او دچار آوارگی شده‌اند. او به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره کرده و می‌گوید که حتی نوزادانی که چهره او را دیده‌اند به عشق او دچار شده‌اند. شاعر از عمق احساساتش می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که با آه و ناله‌اش ممکن است معشوقه‌اش را به فکر وا دارد. او به زیبایی طبیعت و دردهایی که بر اثر عشقش متحمل شده اشاره می‌کند و نهایت احساساتش را به تصویر می‌کشد. در این وسط، عشق و زیبایی به پیوندی خطرناک تبدیل شده‌اند.