نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰ - در غزل است قوامی رازی

قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در عشقم آرزوست که دل را طرب دهم

تا صد هزار بوسه بر آن چشم و لب دهم

از رشگ این دو دیده و از رشگ آن دو لب

هم نقل طرفه سازم و هم می عجب دهم

دل را که سغبه تو کنم بی غرض کنم

جان را که مالش تو دهم بی سبب دهم

منشور آفتاب ز درگاه آسمان

آنکه رسد که حسن تو را من لقب دهم

چون شاخ رز به فصل خزان زرد و لاغرم

تاگفته ای که از خم زلفت عنب دهم

دل بی ادب شدست تقاضا همی کند

تا من ز باده لبت او را طرب دهم

گیرم که مستئی ندهی دلبرا مرا

چندان بده که در خور این بی ادب دهم

گفتی قوامیا چه دوی گرد من به روز

من بار عاشقان جفاکش به شب دهم

ای یار مهربان پس اگر عاشقان تو

ور زند مهر دل نه که من مهر لب دهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر آرزو دارد که دل و جان خود را با عشق معشوقش پر کند و به او بوسه و محبت دهد. او از زیبایی‌ها و جذابیت‌های چشمان و لب‌های معشوقش سخن می‌گوید و می‌خواهد دلش را با شراب لب‌های او شاداب کند. شاعر همچنین از بی‌ادبی دلش و درخواست‌هایش برای مستی از عشق می‌نویسد و ابراز می‌کند که حتی اگر معشوق به او توجه نکند، باز هم او آماده است تا عشق و محبتش را به دیگران تقدیم کند. در انتها، او از معشوق می‌خواهد که با روحیه‌ای مهربان به عاشقان پاسخ دهد.