شمارهٔ ۷۴ - در غزل است قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
کار تو به آسمان رسیدست
عشقت به همه جهان رسیدست
اسب تو به مرغزار رفتست
مرغ تو به آشیان رسیدست
تو فتنه آخرالزمانی
این پیک به این زمان رسیدست
گستاخ شدست دست عشقت
در کیسه این و آن رسیدست
در عشق تو سود ما زیان است
تا کار به سوزیان رسیدست
امروز مرا که از تو دورم
فریاد به آسمان رسیدست
دریاب که از لب تو دریا
کشتی به میان میان رسیدست
قربان فراق شد قوامی
کش کار ز غم به جان رسیدست
مارا ز غم عشق تو دیرست
تاکارد به استخوان رسیدست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف شدتی از عشق و عاطفه میپردازد که به اوج خود رسیده است. شاعر به زیبایی بیان میکند که عشق او به جهاتی نامتناهی گسترش یافته و به عنوان یک فتنه در آخرالزمان مطرح شده است. از طرف دیگر، فاصله و دوری از معشوق باعث ایجاد فریاد و نالهای عمیق در دل شاعر شده است. عشق به اندازهای تأثیرگذار است که او را به مرزهای سوزش و درد رسانده و او به شدت دلتنگ و غمگین است. در نهایت، عشق به حدی عمیق و طاقتفرسا شده که به استخوانهایش رسیده است.