نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ - در غزل واشاره به مدح نوشروان نامی است قوامی رازی

قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای دل به جان و مال خر گر بوسه جانان خری

هر چون که بفروشد به تو بیعش بکن کارزان خری

مشک از دو زلف یار بر؛ تا عنبر از کودک بری

بوس از لب معشوق خر؛ تا گوهر از نادان خری

از عارض دلبر طلب؛ در گلستان عشق گل

آسان خری در بوستان؛ کز باغبان ریحان خری

یابی حلاوتهای جان، در وصل یار ار می خوری

بینی تماشاهای روح، ار وقت گل بستان خری

از دولت دلدار خواه؛ ار راحت کلی خوهی

از چشمه حیوان بخر، گر عمر جاویدان خری

معشوق عاشق سوز به، بدسار و شوخ و دلستان

تا در عتاب و ناز او، چون دل فروشی جان خری

گر دشت هندو بایدت، حالی توانی یافتن

آسان بنتوانی خرید، ار لعبت کاشان خری

یاری که خوار آید به کف، نیکو نباشد صورتش

نشنیده ای ای دل مگر «ارزان خری انبان خری »

خواهی قوام عشق را، شعر قوامی فهم کن

در عهد نوشروان طلب، چون عدل نوشروان خری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و محبتی که به معشوق دارد اشاره می‌کند و تاکید دارد که برای رسیدن به عشق واقعی و لذت‌های آن، باید جان و مال خود را فدای معشوق کرد. او می‌گوید که در گلستان عشق، با هر بوسه و نزدیکی به معشوق، انسان می‌تواند به لذت‌های روحی و معنوی دست یابد. شاعر از دلبر می‌خواهد که در عتاب و ناز خود، عاشق را رنجیده نکند و او را بخواهد. در نهایت به این نکته می‌رسد که برای رسیدن به عشق حقیقی باید به ارزش‌ها و زیبایی‌های آن پی برد و در پی عشق راستین و فراوانی آن بود.