شمارهٔ ۱ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم دارد بدان زلف چلیپا
همان الفت که با زنّار ترسا
گره از کار مجنون کی گشاید
کسی کو عقده زد بر زلف لیلا
بسی تند است و سرکش آتش عشق
ولیکن خار از او ترسد نه خارا
ندیدم هرگز این آشفته دل را
مگر در بند آن زلف چلیپا
یکی شد شیخ و آن دیگر برهمن
که دارد عشق در سرها اثرها
نبودی کوه کندن کار فرهاد
گرش شیرین نبودی کارفرما
چو لا خواهی شدن مگذار مگذار
درون خانۀ دل غیر الّا
اگر مشتاق صاحب خانه باشی
ندارد فرق مسجد با کلیسا
چنان خرگاه لیلی سایه افکند
که مجنون گم شد اندر راه صحرا
سری را کآتش عشق است در دل
نمی گنجد عِقال عقل برپا
کسی کز تیشه کوه از پا فکندی
فکندش تیشۀ عشق تو از پا
دلا سستی مکن در خوردن غم
که زین دارو توانی شد توانا
غبارا زین میان برخیز برخیز
که با خود می نشاید بود و با ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر به موضوع عشق و عواطف مرتبط با آن میپردازد. شاعر از زلف چلیپا و ارتباط آن با محبت و الفت صحبت میکند و به دردهای عاشقانه اشاره میکند. او به سختیهای عشق و تاثیری که بر روح و روان انسان میگذارد، میپردازد و میگوید که عشق مانند آتشی سرکش است که عقل را از پا درمیآورد. همچنین به تمثیل فرهاد و شیرین اشاره میکند و میگوید که در عشق، موانع و سختیها وجود دارد، اما باید از غم فاصله گرفت و به امید و توانمندی بازگشت. در پایان، شاعر خواننده را به برخواستن و تلاش تشویق میکند.