نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هرکه خو با دلبر ترسا گرفت

در خرابات مغان مأوا گرفت

هرکه چون مجنون به لیلی داد دل

پوست پوشید و ره صحرا گرفت

ناوک مژگان آن ابرو کمان

چون روان در عضو عضوم جا گرفت

ذزِه را خورشید رخشان در کنار

گر گرفت از همّت والا گرفت

این تن خاکی به خاک افکن که دزد

راه کی بر مَرد بی کالا گرفت

کار سهل عاشقان جان بازیست

کار عشق از این جهت بالا گرفت

خرّم آن مولا که مولایی خویش

ترک کرد و خدمت مولا گرفت

گل ز گلشن رفت و بلبل از چمن

رخت بست و عزلت عنقا گرفت

چشم خون پالای اهل دل غبار

گوهری داد از کف و دریا گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالت عاشقان و تجربیات آنها می‌پردازد. او می‌گوید هرکسی که با معشوق خود آشنا شود، به محفل و جمع مغان و دوستان صمیمی می‌پیوندد. عاشقی که مانند مجنون به لیلی عشق می‌ورزد، برای درخواست دلدار خود به بیابان می‌رود. زیبایی‌های موجود در عشق و تاثیر عواطف بر وجود انسان‌ها نیز اشاره شده است. شاعر همچنین به اهمیت رهایی از دنیای مادی و توجه به معنویات می‌پردازد و می‌گوید که عشق واقعی و مولاگری معنایی عمیق‌تر دارد. در نهایت به تلاش عاشقان در مسیر عشق اشاره می‌شود و نشان می‌دهد که آنها چگونه از دنیا و مادیات فاصله می‌گیرند تا به حقیقت عشق دست یابند.