نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صبا از زلف مُشکین عُقده وا کرد

مرا سرگشته چون باد صبا کرد

بنازم طعنۀ بیگانگان را

که آخر با تو ما را آشنا کرد

کنون آن شاخ مرجان را توان یافت

که در خون مردم چشمم شنا کرد

قیامت قامت من تا به پا خاست

قیامتها از آن قامت به پا کرد

غبارا غارت دین و دل ما

خدا کِی بر نکورویان روا کرد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، صبا با زلف مشکین خود دل شاعر را به تپش درآورده و او را سرگشته کرده است. شاعر به طعنۀ بیگانگان می‌بالد، زیرا آن‌ها در پایان او را به معشوقه‌اش آشنا کرده‌اند. او به یاد آن شاخ مرجان است که در گذشته در خون مردم چشمش غوطه‌ور بوده. شاعر از قامت زیبای معشوق به وجد آمده و به قیامتی اشاره می‌کند که از آن قامت برپا شده است. او همچنین به غارت دین و دل خود توسط غریبه‌ها اشاره کرده و می‌پرسد که خداوند چه زمانی بر نیکو رویان ظلمی روا داشته است.