نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل دیوانه زان پیوسته خو با کودکان دارد

که کودک جیب و دامن پر ز سنگ امتحان دارد

دلم با حلقۀ زلفت گرفته آنچنان الفت

که چون مرغ شکسته بیضه رَم از آشیان دارد

مرا ای ناخدا بگذار در غرقاب حیرانی

ندارد عقل من باور که این دریا کران دارد

غرور حسن کِی فرصت دهد تا ماه من داند

که در کوی ملامت عاشقی بی خانمان دارد

بنازم نوبهار حسن آن شمشاد قامت را

که تا هست ایمنی از صدمت باد خزان دارد

چو یکجا رفت عاشق را ز کف سرمایۀ هستی

کجا خاطر پریشان از غم سود و زیان دارد

سرشک شمع بر دامان چرا پیوسته میریزد

همانا گریه از دلسوزی پروانگان دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و دل مشغولی‌های عاشقانه‌اش اشاره می‌کند. او با بیان اینکه دلش همیشه با کودکان بازیگوش و بی‌خیال درگیر است، نشان می‌دهد که در جستجوی سادگی و معصومیت است. همچنین از عشق و وابستگی عمیقش به معشوق سخن می‌گوید که مانند مرغی زخمی فراری از آشیان است. شاعر بیان می‌کند که عقلش نمی‌تواند درک کند که این دریای محبت حد و مرز دارد و به عشق در کوی ملامت اشاره می‌کند که او را بی‌خانمان کرده است. او از زیبایی و تازه‌نفسی معشوقش تمجید می‌کند و می‌گوید که عشقش همه‌چیز را تحت‌الشعاع قرار داده و به غم و اندوهی که عاشقان در دل دارند، اشاره دارد. در نهایت، او از گریه و دل‌سوزی پروانه‌ها یاد می‌کند که به خاطر عشق و فراق ذاتی در روح آنهاست.