شمارهٔ ۲۱ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را به یک کرشمه ز اهل نیاز کرد
پس پرده برگرفت و بما نیز ناز کرد
تا شاه ما ز کشور ما رخت بست و رفت
خِیل بلا به کشور دل ترکتاز کرد
آوخ که نقد عمر عزیز از سر نیاز
در مقدمش نثار نمودیم و ناز کرد
کوتاه کرد رشتۀ عمر غبار را
تا زال چرخ رشته دوران دراز کرد
دوری نمود اگر چه به صورت ز چشم ما
نزدیکی حقیقی ما را مجاز کرد
غم های مرده را به یکی نفخه زنده ساخت
یارب چه صور بود که این نغمه ساز کرد
آلوده بود دامنم از اشک چشم و شیخ
پنداشت باده است از آن احتراز کرد
لجاج غم به تربیتم رنجها کشید
تا در غبار عشق مرا پاکباز کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالوهوای عاطفی شاعر است که به عاشقانهای احساساتی و دردناک میپردازد. شاعر از کرشمه و ناز معشوق سخن میگوید که در دلش احساس نیاز و حرمان ایجاد کرده است. او به یاد میآورد که چگونه معشوق به دلش ناز کرده و برغمهایش افزوده است. این شعر نوعی افسوس و غم راابراز میکند که وقتی معشوق از او دور میشود، بلا و اندوه بر دلش سایه میافکند. همچنین، شاعر به تضاد بین زیبایی و زشتی، عشق و غم، و نزدیکی و دوری اشاره دارد و در نهایت از رنجهایی که عشق به او تحمیل کرده، یاد میکند.