نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

دلی که در خم زلف بتی اسیر نباشد

عجب مدار که بر ملک تن امیر نباشد

چنان گسسته ام از ما سوا علاقۀ الفت

که غیر زلف توام هیچ دستگیر نباشد

مرا مگوی چرا پند عاقلان نپذیری

که غیر عشق توام هیچ دلپذیر نباشد

کُشی و زنده کنی ورنه چون تو هیچ ستمگر

به قتل بی گنهان اینقدر دلیر نباشد

هزار مرتبه داری زمن گریز ولیکن

چو نیک بنگرم از تو مرا گزیر نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر بیان می‌کند که دل او به هیچ چیز جز زلف محبت‌اش وابسته نیست و هیچ چیز دیگری نمی‌تواند او را خوشحال کند. او به پند عاقلان گوش نمی‌دهد، زیرا عشق محبوب برایش از هر چیز دیگری مهم‌تر است. شاعر همچنین اشاره می‌کند که اگرچه محبوب ممکن است او را ترک کند، اما او به هیچ‌وجه نمی‌تواند از او فرار کند و همیشه به او وابسته است. در نهایت، این شعر نشان‌دهنده شدت احساسات و عمق عشق است که هیچ تأثیری از دنیا نمی‌پذیرد.