نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد

فردا ز خُمّ هستی رطل گران ‌توان زد

ساقی به کف ندارم چیزی بهای مِی را

جز خرمنی ز دانش کآتش در آن توان زد

دنیا و آخرت را با عشق قیمتی نیست

مِی ده که چار تکبیر بر این و آن توان زد

فردا اگر ز کوثر جامی نمی دهندم

امروز ساغری با حوراوشان توان زد

از ما کناره کردی راه خطا گرفتی

پنداشتی که کامی با دیگران توان زد

بگذار چرخ گردون بر کام ما نگردد

یک شب خدنگ آهی بر آسمان توان زد

رخسار آتشینت تا چند در نقاب است

ما را شراری از وی آخر به جان توان زد

از مرغ بند بر پا پرواز چند خواهی

بگشای رشته تا پر بر لامکان توان زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات و آرزوهای انسان اشاره دارد. شاعر از اهمیت عشق و دانش در زندگی سخن می‌گوید و بر این باور است که دنیا و آخرت با عشق ارزشمندتر می‌شود. او به سادگی بیان می‌کند که در حال حاضر باید از لحظه‌ها بهره ببریم و در پی شادی و آزادی باشیم. همچنین به چرخش زمان و گذر زندگی اشاره دارد و می‌خواهد از محدودیت‌ها فرار کند و به آسمان بلند پرواز کند. در کل، این شعر دعوتی به زندگی آگاهانه و عشق‌ورزانه است.