شمارهٔ ۳۵ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
هرکه دست از جان نشوید کی ز جانان کام جوید
وان که در آتش نسوزد کی ز آب آرام جوید
عاشق و آرام دل هیهات هیهات این بلا کش
کی به یاد خویشتن پرداخت تا آرام جوید
دل پناه از جور گردونم به جانان برده هِی هِی
آهوی مسکین امان از شیر خون آشام جوید
عاشقی را خاک بر سر کن که وصل و کام خواهد
عارفی را ننگ عارف دان که ننگ و نام جوید
مَنعم از زلفش مکن زاهد که چون صید بلاکش
عاشق صیّاد شد پیوسته حلقۀ دام جوید
از شکنج زلف جانان دل به رویش گشت مایل
صبح گم کردست او را در میان شام جوید
از حجاب زلف بیرون آ که این بیچاره عاشق
بگسلد زُنّار و بیزاری از این اصنام جوید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عمق عشق و دشواریهای آن میپردازد. شاعر بیان میکند که کسی که از جان خود نمیگذرد، هرگز نمیتواند به عشق حقیقی دست یابد. او اشاره میکند که عاشق واقعی حتی در سختترین شرایط، یاد خود و آرامش را فراموش نمیکند. برای او، عشق و دردهای آن امری طبیعی است و از معشوق خود نمیتواند دور شود. در نهایت، شاعر از عاشق میخواهد که از قید و بندهای دنیوی رها شود و به سراغ عشق خالص و حقیقی برود، زیرا تنها در این صورت میتواند به آسایش روحی دست یابد.