نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مه من سر برآر از برج محمل

که شب تار است و گم شد راه منزل

مران ای ساربان اشتر که اینجا

خر و بار و من افتادست در گِل

چنان در بحر حیرت گشته ام غرق

که نآرد کشتی نوحم به ساحل

بگیرم خون بهای خویشتن را

بدستم گر فتد دامان قاتل

بسی تخم وفا در سینه کِشتم

ولی یک جو نشد زین کِشته حاصل

مگر دیوانه خواهم شد که در خواب

بگردن بینم آن مشکل سلاسل

نمیدانم چه تأثیر است در عشق

که بیمارش به صحّت نیست مایل

بسی پروانه سوزانید و رخسار

به کس ننمود آن شمع محافل

ره مقصد نمایان نیست لیکن

بگوش آید همی بانگ جلاجل

ز سعی ناخدا آخر چه خیزد

به دریایی که هیچش نیست ساحل

نشان پای لیلی نیست در دشت

من و مجنون سپردیم این مراحل

دلم بی زلف او ننشیند آرام

جنون ساکن نگردد بی سلاسل

غبارا روی جانان می توان دید

اگر خود را نبینی در مقابل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، شعری عاشقانه و عاطفی است که در آن شاعر از درد و رنج عشق صحبت می‌کند. او در توصیف حال خود می‌گوید که در شب تار و بی‌راه، گم شده و در دریاچه‌ای از حيرانگی غرق شده است. شاعر به ساربان می‌گوید که او در مشکلات و غم‌ها گرفتار شده است. او از تلاش برای یافتن عشق و وفا صحبت می‌کند، اما به ناکامی و بی‌نتیجه بودن این تلاش‌ها اشاره دارد. همچنین او به وضعیت خود و عشقش می‌پردازد و به بی‌تابی و نبود آرامش در وجودش اشاره می‌کند. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در عشق تنها با غم و درد مواجه است و هیچ نشانه‌ای از معشوق در اطرافش نمی‌بیند.