شمارهٔ ۵۳ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای غمت سرمایۀ سودای دل
شد زیان و سود تو یغمای دل
شمعی از رخسار خویش افروختی
سوختی پروانه سان پرهای دل
گرچه با دلدار دل را فرق نیست
نیست آن دلدار را پروای دل
غوطه ها خوردیم تا آمد به دست
گوهری رخشنده از دریای دل
در صدف تا چند میمانی نهان
ای درخشان لولوء لالای دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و دلتنگی صحبت میکند و میگوید که عشق او به محبوبش باعث درد و زیان او شده است. او به رابطهاش با محبوب اشاره میکند، که هرچند دلش برای او میتپد، اما محبوب به احساسات او اهمیت نمیدهد. شاعر در تلاش است تا به گوهر عشق خود برسد و از پنهان ماندن در صدف رهایی یابد، او میخواهد به درخشش و زیبایی عشق دست یابد.