نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی رودم خون دل از هر مژه چون جوی

تا بو که تو چون سرو خرامان بِبَرآئی

بیمار غمت جان به لب و دل نگران است

شاید که به آئین طبیبان بدر آئی

من شمع صفت گریه کنان جان دهم از شوق

چون صبح تو گر با لب خندان ببر آئی

شک نیست که جمعیت خاطر دهدم دست

آن شب که تو با زلف پریشان ببر آئی

پروانه صفت جامۀ جان پیش تو سوزم

چون شمع اگر ای کوکب رخشان ببر آئی

مشکل بتوان زیست به هجران تو هر چند

باور نتوان کرد که آسان ببرآیی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از عمق عشق و اشتیاق خود به محبوب صحبت می‌کند. او از درد و رنجی که در غیبت محبوبش تحمل می‌کند، می‌گوید و انتظار دارد که محبوب مانند سروی خرامان به سوی او بیاید. دلش پر از نگرانی است و به شدت به دیدار محبوبش چشم دوخته است. شاعر در بیان احساساتش به تصویری زیبا از شمع و پروانه اشاره می‌کند و آرزوی یک لحظه شادابی و زیبایی را دارد، در حالی که می‌داند زندگی بدون محبوبش بسیار دشوار است. تمام این احساسات نشان‌دهنده عمق عشق و وابستگی او به معشوق است.