شمارهٔ ۱۳۰ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرگهم در دل خیال آن قد موزون نشست
در جگر صد ناوک غیرت مرا افزون نشست
شب خیال قامتت از دیده تر میگذشت
تا به گردن همچو شاخ ارغوان در خون نشست
ناقه محملنشین یک بار راهی گم نکرد
عمرها مجنون به این امید در هامون نشست
در میان عاشق و معشوق قاصد رسم نیست
کوهکن شد باخبر شیرین چو بر گلگون نشست
آب و آتش را به هم یک جای نتوان داشتن
عشق چون زد خیمه در دل جان ز تن بیرون نشست
یک قفس جای دو بلبل نیست ای لیلیوشان
تا من از دامان صحرا خاستم، مجنون نشست
اینقدر دانم که جان بر دل گرانی میکند
نیستم آگه که پیکان تو در دل چون نشست
پیش دشمن روی جانان سیر نتوانست دید
قدسی امشب العطش گو، بر لب جیحون نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و عواطف عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر در دل خود احساساتی موزون و زیبا دارد و غم و غیرت را در وجودش تجربه میکند. در تصاویری شاعرانه، شب و خیال معشوق او را در حال گذر از جلوی چشمانش تصور میکند. شاعر عشق را به دور از محدودیتها و تضادها میبیند و به فقدان معشوق، ولی در عین حال به زیبایی عشق و اشتیاق نیز اشاره میکند. در نهایت، او به حس سنگینی و درد دل ناشی از عشق اشاره دارد و از پیکان عشق و نیازی که به معشوق دارد، صحبت میکند. شعر احساسات عمیق و جانسوز عاشقانه را به خوبی منتقل میکند.