شمارهٔ ۱۳۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صوت بلبل را شنیدم ناله زاری نداشت
آسمان در نُه قفس چون من گرفتاری نداشت
بر دل تنگم ندانم عافیت را در که بست
با وجود آنکه این ویرانه دیواری نداشت
از تماشای تو جز حسرت نصیب ما نگشت
دیده حسرت نصیبان بخت بیداری نداشت
گلفروش از سادهلوحی گل سوی بازار برد
ورنه تا گل بود چون بلبل خریداری نداشت
عقدهای گر بود در زلفش دل من بود و بس
ورنه با زلف پریشانش گره کاری نداشت
کی ز رنج من خبردارست از پهلوی دل؟
آن که شبها تا سحر در خانه بیماری نداشت
آب چشمم خویش را بر قلب دریا میزند
تا بنا شد گریه، چون اشکم جگرداری نداشت
طره دستار قدسی را پریشان کس ندید
هرگز آن ناقص جنون سودای سرشاری نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساساتی عمیق و غمانگیز از عشق و جدایی اشاره میکند. بلبل به عنوان نماد عشق، صدایی دلنواز دارد اما نالهای ندارد، که نشاندهندهی غم درونی شاعر است. شاعر در قفس احساسات محبوس است و حسرت و ناکامی در عشق به او دست داده است. او از تماشای معشوق تنها حسرتی نصیبش میشود و غم و درد ناشی از بیخبر بودن از حال دلش را توصیف میکند. همچنین اشاره میکند که حتی در دنیای فعالیت و تلاش (مثل گلفروش) نیز عشق و زیبایی واقعی کمتر دیده میشود. او به طور کلی به ناامیدی و عدم درک دیگران از درد و رنجش میپردازد و به طرز غمانگیزی بیان میکند که هیچکس از عمق درد او باخبر نیست.