نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را ز دست جور تو پای گریز نیست

راحت، نصیب دیده خونابه ریز نیست

شد سنگ، خاک در کف طفلان ز انتظار

داغم ازین خرابه که دیوانه‌خیز نیست

با دشمنم چه کار که از بی‌تعلقی

با دوست هم مرا سر و برگ ستیز نیست

در بزم اهل درد به یک جو نمی‌خرند

گر شیشه‌ای ز سنگ بلا ریزریز نیست

خوبان این دیار ندارند یک شهید

دردا که تیغ غمزه درین شهر تیز نیست

گویا ز چشم حلقه زلفش فتاده است

باد صبا که می‌وزد و مشک بیز نیست

داغم که دم ز سوز محبت چرا زند

پروانه را که بال و پر شعله ریز نیست

قدسی فتاده‌ام به طلسمی که چون قفس

صد رخنه بیش دارد و راه گریز نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به توصیف حالت ناامیدی و عذاب در عشق و ارتباطات انسانی پرداخته است. شاعر ابراز می‌کند که در راستای رنج حاصل از این عشق، راهی برای فرار از درد وجود ندارد و او به شدت در تنگنا قرار دارد. او به سنگینی انتظار و نداشتن عشق واقعی اشاره می‌کند و از سردی روابط با دوستان و دشمنان صحبت می‌کند. همچنین، شاعر به کمبود زیبایی‌های حقیقی و دردهای موجود در جامعه اشاره می‌کند و احساس می‌کند که در قفسی گرفتار شده که فرار از آن ممکن نیست. در نهایت، او از سوز محبتش و سوزش ناشی از عشق افسوس می‌خورد.