شمارهٔ ۱۵۰ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فکنده زخم دلم را به حالت بهبود
کسی مباد گرفتار چشمزخم حسود
فزونی غم از آسودگیست بر دل من
نمیفزود غمم گر دلم نمیآسود
چراغ تیره ما هم به کار میآید
به چشم گمشدگان سرمه مینماید دود
از آن نگشته سر همتم چو گردون خم
که خوشنمای نباشد ز خُم چو شیشه سجود
مبین ضعیفی کلکم که این سیاهزبان
چو شمع هرچه ز تن کاست بر زبان افزود
ز چشم مرغ چمن رفته خون دل چندان
که آشیان نشناسد ز چشم خونآلود
سواد شعر مرا خامه چون برد به بیاض
ز رشک آورد آب سیاه چشم حسود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان درد و رنجهای قلبی خود میپردازد و از حسادت و چشم زخمهایی که بر او تأثیر میگذارند، سخن میگوید. او احساس میکند که غم در درونش افزایش یافته، حتی اگر به ظاهر حالش خوب باشد. همچنین به این نکته اشاره میکند که وجود نور و روشنایی در تاریکی هم میتواند کمکرسان باشد، و از ناتوانی خود در بیان غم و اندوهش مینالد. در پایان، او به تأثیر حسادت دیگران بر زندگیاش اشاره دارد و از سواد و رنگ شعرش به عنوان نشانهای از غم و حسرت یاد میکند.