نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جوش می‌ام چو خم به خروش آشنا نکرد

صد شیشه‌ام چو توبه شکست و صدا نکرد

خونگرمی زمانه ز من دست برنداشت

از رنگ و بو چو برگ گلم تا جدا نکرد

خرسند از آشنایی ضعفم که هیچ‌گاه

گوش مرا به ناله من آشنا نکرد

مخمور اگر فتد به قدح، عیب او مکن

نرگس مگر به دیده تو چشم وا نکرد؟

چون غنچه سر به جیب و گریبان پر از مژه

نظّاره در لباس، کسی همچو ما نکرد

دستم پیاله‌گیرتر از شاخ نرگس است

درد خمار را به ازین کس دوا نکرد

بر گوش کس نخورد فغانم ز بی‌کسی

تا بر نخورد همنفسی، نی صدا نکرد

تنها، برابر همه خونابه می‌خورد

چون داغ لاله در دل پیمانه جا نکرد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تنهایی شاعر می‌پردازد. شاعر از درد و رنج خود سخن می‌گوید و به دشواری‌هایی که در روابط انسانی و عاشقانه تجربه کرده، اشاره می‌کند. او حس می‌کند که هیچ‌کس او را درک نمی‌کند و دردهایش را نمی‌شنود. احساس ناامیدی از آشنایی‌ها و عدم پاسخگویی دیگران به ناله‌هایش، نشان‌دهنده‌ی عمق تنهایی و عذاب اوست. شاعر به زیبایی‌های وجود انسان‌ها و طبیعت نیز اشاره می‌کند و از مرزهای عاشقانه‌ی خود می‌گوید که همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در عین حال به کیفیت عذاب‌آور این احساسات نیز پرداخته است.