شمارهٔ ۱۶۰ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کنعانی ما را غم یعقوب نباشد
تا چند کند صبر، دل ایوب نباشد
نرگس که سر افکنده به پیش، آفت دلهاست
کی دل برد آن دیده که محجوب نباشد
در دیده خلد رنگ گلم چون خس و خاشاک
در گلشن اگر جلوه محبوب نباشد
هرجا که بود یار، رسد سیل سرشکم
پیغام مرا واسطه مکتوب نباشد
دل را به خیال غمش ای غیر چه داری؟
با صورت زشت آینه مطلوب نباشد
رو دامن غم گیر که سیلیخور شرم است
هر دل که به این سلسله منسوب نباشد
قدسی به طواف دلم آمد غم مجنون
این لطف، سزای من مجذوب نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر نسبت به عشق و غم پرداخته است. شاعر اشاره میکند که غم یعقوب (غم فراق) و صبر ایوب (صبر بر درد) دیگر به او مربوط نیست. او از نرگس (نماد زیبایی) و دل شکستهای سخن میگوید که نمیتواند دل ببرد، اگر محبوب در دسترس نباشد. همچنین بیان میکند که به هر کجا که یار برود، اشک او جاری است و هیچ مکتوبی نمیتواند پیغام عشقش را برساند. شاعر به غم و غصه در دلش اشاره میکند و تأکید میکند که هر دل بیارتباط با این عشق، مانند آینهای با تصویر زشت است. در پایان، از آمدن موجودی قدسی برای طواف دلش و بینظیر بودن این تجربه عشق سخن میگوید. کل شعر در واقع ابراز احساس عمیق و درد و زیبایی عشق است.