شمارهٔ ۱۵۸ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از کینه هیچکس گر هم بر جبین ندید
کس بر جبین آینه از خشم چین ندید
از بس به سر زدم ز فراقت جدا جدا
از دست، سر چه دید که از آستین ندید
زین خاکدان هزار سلیمان شد و ز پی
کس نقش پای مورچهای بر زمین ندید
این راه پرخطر به چه امید میرود
روی تو هرکه در نفس واپسین ندید
کی کم شود ز سیلی کس، تازه روییام؟
صد خشم کرد خصم و مرا خشمگین ندید
قدسی ز هر دو، ملت عشق اختیار کرد
بیچاره هیچ ذوق چو در کفر و دین ندید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و جنبههای انسانی میپردازد. شاعر از کینه و خشم افرادی که به او آسیب رساندهاند صحبت میکند، و اشاره میکند که حتی اگر این احساسات در ظاهر نمایان نشوند، در دل وجود دارند. همچنین، او از جستجو در زندگی و معانی عمیقتر آن سخن میگوید، بهویژه در مورد عشق که از مرزهای دینی و کفر فراتر میرود. در نهایت، شعر به خودشناسی و تلخیهای روابط انسانی میپردازد و بیان میکند که باید به دیدگاههای مختلف توجه کرد، حتی اگر در ظاهر به نظر بیمورد بیایند.