شمارهٔ ۱۶۲ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در جلوهگری چون تو کسی یاد ندارد
نادر بود آن شیوه که استاد ندارد
بی سعی تو گیراست خیال سر زلفت
این دام روان حاجت صیاد ندارد
هر عضو مرا طاقت صد داغ دگر هست
با غمزه بگو دست ز بیداد ندارد
دل گشته تسلی به همینم که محبت
شرط است که تا داردم، آزاد ندارد
از چشمه حیوان مطلب زندگی خضر
کاین فیض به جز خنجر جلاد ندارد
صد رخنه چو گل در دلم انداخته تیغش
کس بهتر ازین خانه آباد ندارد
دیوار غم از گریه کی از پای درآید
کاشانه صبرست که بنیاد ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و نشان میدهد که چنین جلوهگری بینظیر است و استاد ندارد. شاعر از دلبستگیاش به معشوق و قدرت بزرگ عشق سخن میگوید، در حالی که هر زخم و داغی که عشق به او میزند، به گمان او قابل تحمل است. او به این نکته اشاره میکند که محبت و عشق باعث تسلی دل اوست و همچنین بیان میکند که زندگی و خوشبختی واقعی تنها از عشق به دست میآید. شاعر در نهایت از غم و مشکلاتی که در زندگی دارد میگوید و نشان میدهد که صبر او برای تحمل غمها و دردها بر اساس عشق و امید است.